دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸۹ ه‍.ش.

خیانت (از سری داستانهای تپه سیخی )

خیانت
ساعت  هفت شب بود که از اروژانس زنگ زدند که یک بیمار روانی آوردند و من به سرعت روپوش خودم را پوشیدم و به اروژانس رفتم.
 یک دختر بیست سه چهار ساله بود که ساکت و  آرام توی اطاق اروژانس نشسته بود و زل زده بود به دیوار .رفتم پیش بهیار کشیک و  پرونده شو گرفتم و نشستم جلوش برای گرفتن شرح حال و پرسیدم اسم شما چیه .گفت مریم و بعد به تمامی سوالات در مورد فامیل و تحصیلات و  ادرس خونش درست جواب داد من که دیدم طرف خیلی روشن است و کاملا نسبت به محیط و زمان اگاه است ازش پرسیدم برای چی شما را آوردن اینجا ؟
گفت آخه شوهرم می گه من مریض روانی هستم و توهم دارم .
گفتم می دانی توهم چیه .
گفت اره می دانم .
گفتم تو چی را  می گی توهم .
گفت چیزی که نیست ولی عده ای می گن هست .
گفتم تو چی می گی که هست که بقیه می گن نیست گفت اینکه شوهرم به من خیانت می کنه و با زنهای دیگه رابط داره ولی به من میگه تو روانی هستی و توهم داری .رفتم بیرون و گفتم همراه مریض کیه .یک اقای شیکی امد جلو و گفت من شوهرش هستم .
گفتم که وضعیت روحی و روانی همسرتون بد نیست فکر نمی کنم که احتیاج به بستری شدن  داشته باشه .
گفت تو رو خدا آقای دکتر این جا کمی ارام شد ه نمی دانید توی خانه چه قشقرقی راه انداخته بود .
گفتم در هر صورت شما فردا بیمارتون را بیاورید درمانگاه .
برگشت گفت ببخشید و یک کاغذ  از توی جیبش در اورد و داد به من
کاغذ را که باز کردم دیدم نسخه یکی از استادای بخش خودمان است و توش نوشته است .بیمار در بخش روان بستری شود .
خوب دستور استاد بود و باید اجرا می شد .من هم توی چارت نوشتم بستری شود و رفتم سوی تلفن اروژانس که با استادم تماس بگیرم و دستورات لازم را بابت این مریض بگیرم .تلفنچی که شماره مطب را گرفت به استاد م گفتم که وضعیت مریض چطور است و اون هم دستور اکید داد که بستری بشه و بلافاصله به اون یک ارامبخش قوی بزنم تا فردا خودش مریض را ویزیت کنه و از من خواست که گوشی را به همراه مریض بدهم   من هم شوهر طرف را صدا کردم و گوشی را دادم دستش و گفتم خانم دکتر می خواهد با شما صحبت کنه و بعد داشتم می رفتم به سمت پاویون که شنیدم مرتیکه می گفت :کارش تمام شد امشب میبینمت ؟

دندانپزشک (از سری داستانهای تپه سیخی )

حاجی و هرزگی هایش از سری داستانهای تپه سیخی

به من میگه جنده (از سری داستانهای تپه سیخی )

دوره تپه سیخی

‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر